۱۳۸۹ خرداد ۲۶, چهارشنبه

علی فلاحیان

نام:علی

شهرت: فلاحیان

متولد: ۱۳۲۸ شهرستان نجف آباد

تحصیلات: دانش آموخته مدرسه علمیه حقانی در حد خارج فقه و اصول

سوابق:

حاکم شرع دادگاه های انقلاب اسلامی آبادان ٬باختران و خراسان

قائم مقام وزارت اطلاعات در دو دوره وزارت ری شهری

رئیس دفتر بازرسی فرماندهی کل قوا

دادستان ویژه روحانیت

وزیر اطلاعات در دو دوره دولت هاشمی رفسنجانی

عضو مجلس خبرگان رهبری از حوزه انتخابیه اصفهان



علی فلاحیان ! نامی که برای همه آشناست ! و بدون استثناء در تمامی جنایت و توطئه های جمهوری اسلامی شریک ، فلاحیان پیش از آنکه پایش به وزارت اطلاعات برسد بیشتر در کنار دیگر فارغ التحصیلان مدرسه حقانی در مناصب قضائی دستی بر کانون آتش و توطئه داشته است و مدتی هم در کمیته های انقلاب اسلامی دارای سمت فرماندهی بوده است اما عمده فعالیتهای وی از زمانی است که به سمت قائم مقامی وزارت اطلاعات می رسد ٬ری شهری اینچنین ورود وی را به وزارت اطلاعات توضیح می دهد:

«...خوب در کوران حوادث پیچیده ای بودیم و وزارت اطلاعات هم نهادی انقلابی و تازه تاسیس بود و خیلی ها هم موذیانه در مسیر این راه سنگ اندازی می کردند٬ترورها ٬توطئه های داخلی و خارجی و جنایات زیادی هم بود ٬طبیعی بود که به وجود کسی احتیاج داشتیم که هم اقتدار لازم را داشته باشد و هم جسارت و هم توان کار اطلاعاتی که به نظر من بهترین فرد در آنزمان آقای فلاحیان بود که ایشانرا برای پست قائم مقامی وزارت که در اصل ستون سازمان وزارت اطلاعات بود برگزیدیم....»(۱)

اینچنین بود که فلاحیان فردی که هم اقتدار(شما بخوانید خودسری) دارد و هم جسارت(شما بخوانید قساوت) و هم توان کار اطلاعاتی!! وارد وزارت اطلاعات می شود ٬وی در خلال سالهای ۱۳۶۳ الی ۱۳۶۸ که قائم مقام و یا به قول آقای ری شهری ستون وزارت اطلاعات بوده است بی شک اقدامات عدیده ای را انجام داده است که بخاطر بضاعت خاطر فقط به شمه ای از آنها اشاره می شود و آنها را با هم بازخوانی می کنیم:

۱ - راه اندازی بازداشتگاه مخوف امنیتی توحید برای بازداشت و شکنجه مخالفان جنهوری اسلامی و دگر باشان ودگر اندیشان.

۲ - قتلهای زنجیره ای که با طرح خذف مخالفان آرام و فعال جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور آغاز شد نام کسانی همچون اویسی و بختیار و رضا مظلومان در ابتدای این لیست بوده است...

۳ - رقم زدن قتل عام و نسل کشی سالهای ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ در زندانهای سیاسی کشور .

۴ - تلاش شبانه روزی برای حذف آیه الله منتظری از صحنه سیاسی کشور .

۵ - تلاش و اهتمام برای برپائی دادگاه ویژه روحانیت.

۶ - طرح و نظارت بر ترور دکتر مصطفی چمران (۲).

۷ - اعزام سعید امامی و کاظم لاهوتی به کشور فرانسه برای مذاکره با سران سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۶۹.

۸ - ده ها مورد آدم ربایی و بازداشت و قتل سیاسی و...

علی فلاحیان در اواخر مرداد سال۱۳۶۸ به عنوان وزیر اطلاعات کابینه هاشمی رفسنجانی به جهت اخذ رای اعتماد به مجلس معرفی می شود ٬وی یکی از جنجالی ترین وزرای پیشنهادی هاشمی بود که طی روزهای پنجم تا هفتم شهریور بحث بر سر انتخاب وی بود یکی از مخالفان وزارت علی فلاحیان آنروز در مجلس چنین گفت:

«وزارت اطلاعات بر عکس تمام وزارتخانه های دیگر به افراد مجرب و کارآمد و انقلابی احتیاج دارد ٬افراد دلسوزی که اینها اهل فکر و سیاست و برنامه ریزی باشند . وزارت اطلاعات وزارتخانه ای نیست که فقط یک عده بچه های ساده آنجا باشند که اینها فقط بتوانند بگیرند و ببندند و چشم بند بزنند و بازجویی کنند ....ما کسی را باید به وزارت اطلاعات بفرستیم که دارای ریسک بالا نباشد . فلاحیان به خاطر قدرت اجرایی که دارد دارای ریسک بالاست وزارت اطلاعات به آدمی با ریسک بالا احتیاج ندارد که هر لحظه هر تصمیمی گرفت انجام بدهد به یک آدم سیاستمدار ٬مدیر پخته ای احتیاج دارد که بتواند برنامه ریزی کند برای نظام اطلاعاتی کشور ما ٬معتقد به انضباط و تشکیلات باشد ....من به عنوان یک عیب برای شخصیت ایشان نمی گویم ٬برای این وزارت حساس من بسیار نگرانم که خدای ناکرده با وجود افرادی که دارای ریسک بالا هستند آنجا به گونه ای عمل بشود که بچه های خوب از آنجا طرد بشوند به اسم اینکه اینها مثلا در اول انقلاب فرض کنید دانشجویان پیرو خط امام بوده اند یا فلان مارک و فلان اتهام را بچسبانند و حالتی بوجود بیاید که متاسفانه در این چند روزه احساس کردم بوجود می آید .... من با آمدن آقای فلاحیان متاسفانه دارم این آینده تاریک را می بینم ....وزارت اطلاعات بنا به سیاستهایی که وزیر مربوطه دارد میتواند تند عمل کند و یا کند عمل کند و حتی جامعه را به سمت یک جامعه بسیار مثلا فرض بفرمائید پلیسی بکشاند ٬یک نظام اطلاعاتی بوجود بیاورد که در همه کشور همه به هم مشکوک باشند یا همه به هم بی اعتماد باشند....«(۴)

اینجا بود که هاشمی رفسنجانی به میدان دفاع از علی فلاحیان می آید و بیان اینکه در صداقت و درایت و سلامتی ایشان شکی ندارد و :

«....با مجموعه بررسیهایی که کردیم مناسب ترین فرد به نظرمان آقای فلاحیان آمده . اولا به خاطر سوابق طولانی ایشان که تقریبا بعد از انقلاب تا امروزه یکسره در این کار مسئولیت داشته اند و در جاهای مختلف به گونه های مختلف با مسائل امنیتی ٬نیازهای کشورها ٬تهدیدها ٬و نیروهایی که دارند کار می کنند آشنایی کامل دارند و شاید یکی از ارکان این وزارت در گذشته هم یعنی مهمترین رکن ایشان بوده اند ٬از لحاظ صلاحیت شخصی بنده خودم ایشانرا خوب می شناسم ٬از دوران طلبگی تا به امروز ٬علاقه ای که ایشان به انقلاب دارد و حاضر است جان بدهد برای اینکه این تهدیدها را از اسلام دور بکند٬برای ما روشن است و مخصوصا این اواخر من ایشانرا مسئول بازرسی ویژه فرماندهی کل قوا کرده بودم که کار کردن ایشان برای من بسیار جالب بود ٬یعنی جزو زیباترین کارها یی که ارائه می شد در حوزه ما کارهای ایشان بود...»(۵) .

علی فلاحیان که به قول هاشمی حاضر است جان بدهد برای اینکه به وزارت اطلاعات راه بیابد تا بتواند تهدیدها را از اسلام(البته منظور آقای هاشمی از اسلام همین جمهوری اسلامی است!!)دور کند در دفاع از خود دفاعیاتی را بیان می کند و قولهایی را به نمایندگان مجلس می دهد :

«....من به همه این اطمینان را می دهم که در صورتی که بنده به عنوان وزارت اطلاعات انتخاب بشوم در آنجا همانگونه که امام امت فرموده اند هیچ گروه و دسته ای نفوذ نداشته باشد و برادران ما با کیفیتی که در وزارت اطلاعات هستند و سابقه کار اطلاعاتی دارند و کسانی که اندیشه های بلندی دارند در آنجا اینها با بی طرفی به خدمت خوذشان ادامه بدهند و اساس قضیه هم این بوده....بنده عرض کردم که در مسائل امنیتی و اجتماعی بنده توانا هستم....اگر بنده به عنوان وزارت اطلاعات انتخاب بشوم و نمایندگان محترم به بنده رای اعتماد بدهند اینرا بدانند که آینده ای که تاریک می شود آینده ضد انقلاب است که همین الان هم تاریک است و آینده اش تاریکتر خواهد شد و نه جای دیگر....

در زمینه مقابله هم اینطوری نیست که فقط مسئله بگیرو ببند باشد و در همانجا متهمی را که دستگیر می کنیم بیشتر در مواضع سیاسی اش ٬مسائل ایدئولوژیکی اش ٬مسائل اخلاقی اش رویش کار می شود ٬این همه مصاحبه هایی را که برادران عزیز دیده اند از متهمین و یا کارهایی که وزارت اطلاعات در این زمینه کرده....اینها بیانگر این است که در همانجا هم بگیرو ببند نبوده ٬یعنی ذهنیت بگیرو ببند وجود ندارد....»(۶) .

آری دست آخر و علیرغم آنکه حتی در شب قبل از رای گیری یکی از معاونان ارشد وزارت اطلاعات در منزل مهدی کروبی طی دیدار و جلسه ای که با جمعی از نمایندگان مجلس داشت و عواقب و پیامدهای ناگوار وزارت علی فلاحیان را بر شمرده نامبرده با ۱۵۸ رای مواق و ۷۹ رای مخالف و ۱۸ رای رای ممتنع به وزارت برگزیده شد. اما علی فلاحیان در زمان وزارتش چه کرد؟

وی همانطور که وعده داده بود افرادی را به دور خویش فراخواند که «اندیشه های بلندی »داشته از جمله همین افراد سعید امامی بود تا آنجا که وی را معاون امنیتی خویش نمود که از مهمترین و اصلی ترین رده سازمانی وزارت اطلاعات می باشد و حتی زمانی که دکتر ولایتی وزیر خارجه وقت عازم چهل و چهارمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در آمریکا بود وی را به عنوان کارشناس ارشد همراه هیات فرستاد .(۷)

کارنامه وزارت علی فلاحیان آنچنان درخشان است که دوستانش نیز وقتی می خواهند فضای تحت مدیریت وی را شرح دهند در می مانند از آن جمله است خسرو(روح الله)حسینیان که نماینده دادگاه انقلاب در وزارت اطلاعات بوده است :

«...بازجوهایی هستند[در وزارت اطلاعات] که هر پرونده ای که دستشان بوده٬زمانی که من مسئول رسیدگی به پرونده های وزارت اطلاعات بودم ٬وقتی که پرونده هایی بود که اینها باز جویی کرده بودند می آوردند ٬می گفتم از اول بازجویی بکنید ٬اینها اول سوژه [یعنی همان متهم بد بخت]را بزرگ می کنند و پدر یارو را در می آورندبعد وادارش می کنند به خودکشی ٬ دو سه نفر از متهمین خودکشی کردند . یا خوکشی می کند یا آبرویش را می برند .بعد هم می گویند مساله اخلاقی داشته یا جاسوس بوده آخر سر هم هیچ چیزی از آن در نمی آورند.....»

ویا درجایی دیگر که حسینیان می خواهد سعید امامی را از اتهامات قتلهای زنجیره ای مبرا کند پرده از آنچه در وزارت اطلاعات فلاحیان می گذشته بر می دارد و می گوید :

«....سعید امامی اعتقاد داشت که مخالفین جمهوری اسلامی باید از دم تیغ گذرانده شوند و در این زمینه ها هم تجربه داشت به هر حال کسی بود که مسئول امنیت کشور بوده٬صدها عملیات برون مرزی موفق داشته....»

آری ٬علی فلاحیان در قدو قامت وزیر اطلاعات دست در دست سعید امامی ـ که به زعم وی اندیشه های بلندی داشت ـ نهاد و بر خلاف نظر اداره کل جذب و هدایت پرسنلی(گزینش) وزارت اطلاعات که سعید امامی را فاقد صلاحیت دانسته بود ٬ مسئول امنیت کشور نمود و معاونت امنیت وزارت اطلاعات را که عالیترین و مهم ترین منصب آن وزارتخانه است را به وی داد امری که هرگز هم بخاطر آن مورد بازخواست قرار نگرفت . با هم یکبار دیگر گوشه هایی از اطلاعیه دادسرای نظامی تهران پیرامون سعید امامی را می خوانیم :

«.....چگونگی ورود و گزینش این افراد و ارتقائشان در وزارت اطلاعات از لحاظ مدیریتی قابل بحث و بررسی است....

اطلاعیه ۱۷/۴/۷۸ سازمان قضائی نیروهای مسلح »



علی فلاحیان هشت سال در وزارت اطلاعات تاخت و دام می نهاد و سر حقه باز می کرد و آغاز مکر با فلک حقه باز کرد اگر نگاهی دوباره به دفاعیات وی در مجلس از خودش به هنگام اخذ رای اعتماد بیندازیم می بینیم که وی یکی از کارنامه های درخشانش را اینگونه عنوان می کند : ...اینهمه مصاحبه هایی را که برادران عزیز دیده اند از متهمین و یا کارهایی که وزارت اطلاعات در این زمینه کرده و با کارهای ایدئولوژیکی که شده متهمان خودشان پی به حقیقت برده اند.....

منظور فلاحیان از این «کارهای ایدئولوژیک» البته همان شوهای ندامت و خودزنی هایی بود که برادر سعید امامی با اندیشه های بلندش از متهمین ضبط کرده و در برنامه هایی همچون «هویت» گنجانده است . با هم یکی از این «کارهای ایدئولوژیک» را بازخوانی می کنیم :

آقایان غلامحسین میرزا صالح ٬ عزت الله سحابی و سعیدی سیر جانی توسط وزارت اطلاعات و یا بهتر بگویم معاونت امنیتی خودسرانه زیر نظر سعید امامی بازداشت می شوند و در بازداشتگاه های ۲۰۹ و توحید و خانه های امن که به «مراکزمشاوره» در زمان وزارت آقای فلاحیان مرسوم بوده اند نگهداری و از آنها ابتدائا به ضرب ارعاب و تهدید و سپس شکنجه و دست آخر ترفند فیلمبرداری بعمل آمده و موارد مطابق میل و نظر سعید امامی و فلاحیان و حسین شریعتمداری ـ که در هر دو دوره وزارت فلاحیان مدیر کل امور اجتماعی و مشاوره وزارت اطلاعات بوده و از دیگر بانیان این پروژه ها ی فیلمبرداری و اخذ مصاحبه بوده ـ ضبط شده و از تلویزیون در قالب برنامه هایی همچون «سراب » ٬ «فریاد خاموش» و «هویت» پخش شده . با هم نگاهی به اظهارات سعیدی سیرجانی در برنامه هویت می اندازیم :

«اونچه که باعث شد من امشب خودم خواهش کنم که بیایند این برنامه را ضبط کنند صحبتی است که از دو روز پیش شروع شده ٬ولی شاید ده دقیقه پیش یک تلنگر سفتی به روح من خورد......»(۸)

بله براستی این «تلنگر سفت »چگونه به سعیدی سیرجانی خورد و چه بوده است که باعث شد تا یک هفته پس از ضبط این برنامه در ۶/۹/۱۳۷۳ ایشان در بازداشتگاه توحید دار فانی را وداع بگوید؟(۹).

بله این ماجرای سعیدی سیرجانی و فوت و بهتر بگوئیم قتل مظلومانه وی در چنگال وزارت اطلاعات آنچنان مایه مباهات فلاحیان و سعید امامی بود که ایشان در هر فرصتی از آ» یاد می کردند ٬سعید امامی در سخنرانی تاریخی خود در دانشگاه همدان آنچنان با ولع از نحوه اعتراف گیری و برخورد خلاف انسانیت خود با وی گفته است که انسان برایش این پرسش ایجاد می شود که اگر «چنان تلنگر سفتی »به خود سعید امامی ویا همسرش وارد می شد چه عکس العملی از خود نشان می دادند ؟ البته این سئوالی است که بعدها جوابش را می یابیم وقتی به فیلمهای بازجویی سعید امامی و فاطمه . گ ٬ همسر سعید امامی نگاه می اندازیم که به چه انحرافات اخلاقی ای اعتراف کرده اند ؟!

از دیگر افرادی که در این برنامه شرکت داشته اند مهندس عزت الله سحابی بوده است ٬ایشان نیز به اتهام بی اتهامی ؟توسط سعید امامی در ۲۳/۳/۱۳۶۹ بازداشت و پس از گذشت شش ماه در ۵/۹/۱۳۶۹ آزاد شده در طول بازداشت ایشان پس از اقناع که صرفا به منظور کار کارشناسی و استفاده از نظریات شما در مورد ملی مذهبی ها می خواهیم شنونده نظرات شما باشیم با استفاده از دوربین مخفی از وی مصاحبه تصویری گرفته می شود . پس از آنکه برنامه هویت از تلویزیون پخش شد مهندس سحابی در ماهنامه ایران فردا درباره چگونگی و چرایی ضبط این اظهارات توضیحی دادند که از نظر می گذرد :

«اظهاراتی را که در سال ۱۳۶۹ و در شرایط بد و خاص زندان بیان شده است بر خلاف نیت٬ و تصور اولیه و علاقه گوینده آن در سطح وسیع در معرض دید میلیونها بیننده قرار دادن به چه معناست؟»(۱۰)

همچنین است آقای غلامحسین میرزا صالح که در تاریخ ۷/۷/۱۳۷۱ ربوده شده و در آخر معلوم می شود که نامبرده در بازداشت وزارت اطلاعات است و پس از گذشت ۲۱ روز آزاد می شود ٬در برنامه هویت غلامحسین میرزا صالح متهم به انحرافات عدیده و مامور سازمان سیا به منظور نفوذ در دانشگاهها به جهت اهداف «براندازانه» می شود و جای این سئوال هم پیش نمی آید که پس چرا این عنصر خطرناک پس از گذشت ۲۱ روز آزاد می شود و کسی کاری به ایشان ندارد؟! . البته غلامحسین میرزا صالح درباره این بازداشت و اتهامات گفتنی هایی دارد :

«....روندی است شوم و خطر ناک که به علت تکرار مکرر در این دو دهه به امری عادی تبدیل شده است ....این چه بساط شاه و لله امنیتی ـ قضایی ـیا کمدی تراژیکی است که به خانه شهروندی هجوم می برند و پس از تقریبا نصف روز جستجو برای یافتن اسلحه و بمب و اعلامیه و.... دست آخر تنها چیز مشکوکی که در آن می یابند و همراه صاحب خانه حیرت زده و منگ با خود می برند یک قطعه عکس شاملو ٬پاسپورت٬دفترچه تلفن و یک برگ دعوتنامه دانشگاه ملی برای ادامه تدریس است .... مدت بازداشت من در انفرادی ۲۱ روز بود و در طی این مدت از بازجوئیها و تهدیدات و ارعاب و.... که بگذریم ٬هیچ نوع محکمه و دادگاهی برای رسیدگی به اتهامات وارده تشکیل نشد !! غروب روز بیستم با عصا کشی فرد همراه به دفتر آقای محسنی اژه ای راهنمایی شدم و ده پانزده دقیقه بعد ایشان گفتند که پس از سپردن یک میلیون تومان وجه نقد آزادم!... و اگر هم کسی پرسید بگو به خاطر مشروبخواری و مستی گرفتنت!!!! .....»

میرزا صالح اشعار می دارد که خانواده وی به هیچ وجه در جریان بازداشت وی نبوده اند و خود وی نیز که امکان اطلاع رسانی نداشته است و در نتیجه در این مدت :

«قلب خواهر بیمار من بیمار تر شد چرا که هفت روز تمام در مرده شوی خانه تهران [احتمالا منظور ایشان پزشکی قانونی بوده است ] نشسته و صورت هزاران مرده را برای یافتن من نگریسته....»

آری این تنها یکی از همان کارهای درخشان «ایدئولوژیکی» علی فلاحیان بوده است . اخذ مصاحبه هایی که ایشان با افتخار از آن یاد می کردند . اما ایشان در کسوت وزیر اطلاعات با بازوان پرتوان و اندیشه های بلند سعید امامی و دیگرانی همچون مهرداد عالیخانی در آخرین سال وزارتشان سال ۱۳۷۵ دیگر هر چه تیر در ترکش داشتند رو کردند و بقول هاشمی رفسنجانی «جان دادند برای اینکه تهدیدها را از اسلام دور بکنند» از آن جمله کارهای مهم و ایدئولوژیکی !که ایشان در این سال آخر انجام دادند ماجرای فرج سرکوهی و به دره افکندن اتوبوس حامل نویسندگان بود که آنها را با هم مرور می نمائیم :

در چهارم مرداد سال ۱۳۷۵ عوامل معاونت عملیات وزارت اطلاعات (که در آنزمان مهرداد عالیخانی متصدی آن بود) به منزل وابسته فرهنگی سفارت آلمان بر خلاف عرف و شئون دیپلماتیک یورش برده و هوشنگ گلشیری٬محمد علی سپانلو ٬فرج سرکوهی٬مهرانگیزکار ٬روشنگ داریوش و سیمین بهبانی را بازداشت نموده و پس از اعزام آنها باچشمان بسته به یکی از خانه های امن(همان مراکز مشاوره)و گفنگوی مصطفی کاظمی (معاون امنیت وقت وزارت اطلاعات) با آنها و تهدید و ارعابشان که کاسه صبرمان دیگر از دست شما لبریز شدن و بار دیگر پای جوخه اعدام همدیگر را ملاقات خواهیم کرد ! آزاد می شوند .

ده روز بعد و در ۱۴/۵/۱۳۷۵ که هیاتی از نویسندگان ایرانی عضو کانون نویسندگان که برای بازدید و شرکت در مجامع فرهنگی و ادبی عازم کشور ارمنستان بودند با سناریویی از پیش تهیه شده با تعویض راننده اتوبوس و سپردن آن به خسرو براتی (همانی که بعدها در تیم قتلهای زنجیره ای نیز مشاهده شد )در نظر فلاحیان و محفل اطلاعاتی اش بوده که در نیمه های شب هنگامیکه نویسندگان در خواب بوده اند اتوبوس به دره افکنده شود که البته با هوشیاری تنی چند از نویسندگان ماجرا لو می رود و جلوی براتی را می گیرند ٬جدال لفظی بین نویسندگان و براتی در می گیرد و نهایتا اتوبوس در اولین پاسگاه متوقف می شود واینجا بوده که نویسندگان شاکی همگی در سالنی چندین ساعت بازداشت می شوند و براتی که متهم بوده براحتی در حیاط پاسگاه قدم می زده و با تلفن فرماندهی پاسگاه مدام مشغول تلفن زدن بوده تا اینکه پس از گذشت چهار ساعت نهایتا مهرداد عالیخانی در میان نویسندگان می آید و می گوید :«این هم آخرین هشدار ! در ماجرای سعیدی سیرجانی ما حجت را برایتان تمام کردیم و پیغام فرستادیم ٬نشنیدید!». سپس از تمامی نویسندگان تعهد می گیرند که از این ماجرا جایی حرفی به میان نیاورند .

حول و هوش یکماه بعد در ۲۰/۶/۱۳۷۵ فرج سر کوهی توسط دایره عملیات واحد تحقیقات فرهنگی مطبوعاتی ( زیر نظر اداره کل امور اجتماعی و مشاوره به تصدی حسین شریعتمداری ) بازداشت و دوروز بعد در شامگاه ۲۲/۶/۱۳۷۵ آزاد می شود خبر آزادی وی بطرز کاملا مشکوکی در رسانه ها (تلکس خبرگزاری ایرنا ٬و روزنامه های دست راستی ای همچون کیهان و رسالت ) منتشر می شود ٬اما چندی بعد مجددا توسط عوامل زیر نظر سعید امامی و حسین شریعتمداری(۱۳) در تاریخ ۱۳/۸/۱۳۷۵ ربوده می شود و بعد از چندی اعلام می شود که فرج سرکوهی را به هنگام خروج غیر قانونی از کشور بازداشت کرده ایم ! فرج سرکوهی البته خود تمامی این اعمال را در نامه ای بطور مفصل شرح داده است (۱۴).

رسوایی این ماجرا به حدی رسید که وقتی خبرنگار ایتالیایی از هاشمی رفسنجانی درباره سرنوشت سرکوهی سوال می کند هاشمی می گوید :«...به نظر من هم قضیه مقداری مبهم و باعث تعجب است...آن آقا برای ما هم یک معما شده است ....البته من دارم همه گزارشهای مربوطه را بررسی می کنم تا ببینم ماهیت قضیه چیست ؟...» .

فرج سر کوهی در حالی در بازداشت و در خانه امن وزارت اطلاعات نگهداری می شد که می بایست در شرایطی مشابه با آنچه بر سر پیروز دوانی و سعیدی سیرجانی آمد قرار گیرد و به نکاتی که تیم عملیاتی و کارگردانان برنامه هویت می خواستند اعتراف کند و بعد هم فوت بنماید ! اما از آنجا که ماجرا به حدی بزرگ شد که حتی دکتر ولایتی وزیر امور خارجه وقت نیز زیر فشار دول خارجی قرار گرفت از استفاده اعترافات وی در برنامه هویت صرفنظر شد و ترتیبی دادند که سریعا وی در دادگاه انقلاب نمایش وار محاکمه گردد و فقط بخاطر نگارش آن نامه افشاگرانه به یک سال زندان محکوم شود و هیچ اشاره ای هم به دیگر اتهامات وی از جمله خروج غیر قانونی که در اطلاعیه پیشین وزارت اطلاعات هم آمده بود نکردند.

فلاحیان البته به غیر از شاهکارهای ایدئولوژیکی امنیتی!و اطلاعاتی که شرح گوشه هایی از آن رفت «فعالیتهای طلایی» دیگری نیز داشته است که از آن جمله فعالیتهای اقتصادی وزارت اطلاعات در طول هشت سال تصدی وی بوده است .در دوره فلاحیان وزارت اطلاعات وارد عرصه فعالیتهای اقتصادی شد که پیامدهای بسیار ناگوار و غیر قابل انکاری برای اقتصاد و سرمایه گذاری ایران داشت ٬هاشمی رفسنجانی به عنوان مدیر فلاحیان خود درباره اینگونه اعمال و علل آنها می گوید :

«اینها یک اجازه محدود داشتند مثل بقیه سرویسهای جاسوسی دنیا ٬پوششهایی برای خودشان داشته باشند از قبیل شرکتهای تجاری ٬نمی توانستند که به عنوان مامور اطلاعات در همه جا باشند و در دنیا ارتباطهایی داشتند ٬این هم بر می گردد به دوره جنگ . این در دوره من شروع نشده است . جنگ بود و ما می خواستیم از بازار سیاه کالا بخریم و با فروشندگان اسلحه ارتباط داشته باشیم . این هم کار هر کسی نبود یک شرکت معمولی که نمیتوانست این کارها را بکند ٬ابزارهای اطلاعاتی لازم را هم داشته باشد به همین دلیل به وزارت اطلاعات اجازه داده شد که از این پوششها استفاده کند ....(۱۵)»

البته از معماهای شگفت انگیزی همچون خرید سلاح از اسرائیل و کارخانه های اسلحه و مهمات سازی آمریکایی همچون شرکت « تله راین » وکارخانه های سلاح جورج بوش که چگونه در خفا توسط ایران صورت می گرفت و چگونه پورسانت آن بین افرادی همچون هاشمی٬ فلاحیان ٬محسن رفیق دوست و هادی غفاری تقسیم می شد ٬که بگذریم این کلام هاشمی را در ایام زمان جنگ می توانیم به نوعی قبول کنیم و برای امنیت ملی کشور توجیه نمائیم اما دولت هاشمی درست زمانی بر سر کار آمد که دیگر جنگی در میان نبوده است ! و علی فلاحیان که از مرداد سال ۱۳۶۸ رسما به عنوان وزیر اطلاعات برگزیده شد درست یکسال از پایان جنگ گذشته بود و این در حالی است که اوج فعالیتهای اقتصادی این وزارتخانه درست از همین سالها بوده است .

در خلال همین سالها (۱۳۶۸ـ ۱۳۷۵) بوده است که رانتهای اقتصادی ای در پرتو فعالیتهای امنیتی با نامهایی همچون «حق کشف » و «سهم وزارت » وضع می شود در همین سالها بود که ترانزیت مواد مخدر توسط وزارت اطلاعات ایجاد شد (امری که گر چه در زمان جنگ به بهانه تامین بخشی از هزینه های جنگ هم انجام می گرفت اما در زمان وزارت فلاحیان که البته دیگر جنگی هم در میان نبود بصورت چشمگیری و گسترده هم ازطریق زمین و هم از طریق هوا انجام می شد که در همین رابطه بعدها فاطمعه قائم مقامی و سیامک سنجری که بقول فلاحیان «اطلاعات اضافی» داشتند٬ از میان برداشته شدند .)

فلاحیان با ایجاد بازار سیاه و رقابتهای کثیف تمامی رقبای «غیر خودی»را با نام «پروژه مبارزه با ثروتهای باد آورده»حذف و یا از صحنه بدور می کردند آنگاه با توقیف اموال و دارائیهای آنها فعالیتهای اقتصادی وزارت اطلاعات را بسط می داد ٬بطور مثال هنگامیکه از طریق رقابت سالم وآزاد نتوانست با شرکت «ایران مارین سرویس » کنار بیاید ٬ابتدا آقای سعیدی مدیر عامل آنرا بازداشت و سپس با دادگاهی فرمایشی زیر نظر رفیق هم مدرسه ای و شریک خود محسنی اژه ای آنرا محاکمه و اموال وی را توقیف نموده ـ این پرونده البته کارش به یکی از رسوایی های بزرگ وزارت اطلاعات کشید که حتی در مطبوعات مستقل از حاکمیت نیز درج شد ـ .

ویا هنگامیکه «اکبر خوش کوش» عضو ارشد معاونت عملیات بخش اروپا از ماموریتهای تروریستی در خارج از کشور فارغ می شد با توجیه اینکه «اکبر پول خون خویش را می گیرد !»دست وی را در هر گونه فعالیتهای اقتصادی باز می گذاشت ٬اما حقیقت چیز دیگری بود؛

اکبر خوش کوش پول خون دیگران را می گرفت ٬وی از آنچنان حاشیه امنی برخوردار بود که حتی اگر در پرونده های اختلاس و کلاهبرداری کلان و فاحشی همچون پرونده «برادران افراشته» نیز گرفتار می شد ٬محسنی اژه ای با این یار خودی کاری نداشت و دیگر همکاران وزارتی در گیر فعالیتهای اقتصادی در می یافتند که حاشیه امن همچنان پا برجاست و سخت تر و کوبنده تر می تاختند !

اکبر خوش کوش که به ثروتهای باد آورده رسیده بود از قبل و رهگذر همین سرمایه ها در نیاوران و با پشتوانه مسقیم فلاحیان زمینی را که متعلق به یکی از زمین داران قدیمی نیاوران بود با برچسب «مرفه بی درد» تصاحب نمود و ساختمانی مجلل در ۷۵۰ متر مربع در سه طبقه بنا نمود و در یک طبقه آن خود و در طبقات دیگر نیز سعید امامی و مصطفی کاظمی را ساکن کرد تا دیگر احدی هم جرات نکند به وی حرفی بزند!

باز برای مثال در تغییر و نوسان ناگهانی ساخت و ساز در تهران وزارت اطلاعات در یافت که نان در بسازو بفروشی است و لذا ضمن آلوده کردن دیگر رقبا و حذف مابقی وارد این صحنه تجاری شد در همین گذر بود که وزارت اطلاعات سعی در حذف «برادران افراشته» که از یکی از بزرگترین مقاطعه کاران و برج سازان تهران بودند داشته تا از این رهگذر بتواند منافع آنها را نیز تصاحب کند ٬لذا ابتدا اکبر خوش کوش را به نزد آنها فرستاده و با آلوده کردنشان زمینه را برای بازداشت و محاکمه شان توسط محسنی اژه ای فراهم نماید .

در آن دادگاه بود که البته بخاطر اظهر الشمس بودن تخلفات اکبر خوش حتی محسنی اژه ای هم نتوانست نقش وزارت اطلاعات را در این اختلاس پاک کند !و دست اکبر خوش کوش در معاملات غیر قانونی موبایل روشد اما قاضی محسنی اژه ای هرگز وی را نه بازداشت کرد و نه محاکمه و وی صرفا به عنوان مطلع در دادگاه حضور یافت و رفت !.درجلسه پنجم دادگاه برادران افراشته ٬آقای داوود افراشته از متهمان همین پرونده نحوه کلاهبرداری اکبر خوش با استفاده از رانت امنیتی اش را شرح می دهد :

«....در سال ۱۳۷۳ اکبر خوش کوش برای ساختن ساختمانی به من مراجعه کرد و کمک خواست که در قبال این کار وی طی قراردادی که بین شرکت مخابرات و «شرکت فران[شرکت پوششی وزارت اطلاعات]بسته شده بود و در آن عنوان شده بود ۳۰۰ دستگاه موبایل گرفته شود را یادآور شد و گفت که مایل است ۱۰۰ دستگاه آنرا به من بفروشد که بعد من بابت خرید ۱۰۰ میلیون تومان چک به وی دادم و قرار شد چند روز بعد هم موبایلها را تحویل بدهد .

بعد از مدتی در تماس با وی برای تحویل موبایلها وی گفت شرکت کم کاری کرده و از من خواست تا در تماس با دوبی از آنجا گوشی خریداری و بعد از تحویل به فرودگاه به نام «اکبر اکبری» [نام مستعار وزارتی اکبر خوش]به تهران آمده و پس از ورود گوشیها در عرض۳ تا ۴ ماه وی فقط ۲۹ دستگاه تلفن به من تحویل داد و حتی تعدادی را نیز به شخصی بنام همایون طوسی فروخت ٬ولی بعدها به علت تاخیر در تحویل ما تقاضای پولمان را کردیم که ایشان نمی دادند و تهدید می کردند بالاخره پس از مدتها دوندگی توانستیم از وی بصورت چکی بلند مدت بگیریم .

محسنی اژه ای: در سال ۱۳۷۳ بین شما و خوش کوش گوشی موبایل مبادله می شد آیا خط هم می گرفتید ؟چگونه از شرکت مخابرات خط می گرفتید؟

داوود افراشته: من نمی گرفتم و این قرارداد بین شرکت مخابرات و شرکت فران بود !

محسنی اژ ای: به شما چگونه تلفن همراه می دادند؟

داوود افراشته : گوشی را به من می دادند و فتوکپی شناسنامه می گرفتند و بعد بنام زده و به آدرس خریدار قبض صادر می شد بدون حتی یکبار مراجعه به شرکت مخابرات ! خوش کوش همین طور به چندین نفر تلفن فروخت و من فقط از طریق دوبی و توسط آقای خجسته [مهدی خجسته برادر زن سید علی خامنه ای] گوشی موبایل خریداری و از طریق هواپیما به تهران انتقال می دادم

محسنی اژه ای: قیمت دستگاه با خط چه مقدار بود؟

داوود افراشته: ۲/۱ میلیون تا ۳۸/۱ میلیون تومان که مابین یک میلیون و ۹۰۰ تا دومیلیون می فروختیم .

محسنی اژه ای: شما می دانستید که واردات تلفن همراه ممنوع است ؟

داوود افراشته: بله! ولی این کالا شاید تحت نام دیگری وارد می شد چون تنها شرکت مخابرات عهده دار وارد کردن این کالاست [اکبر خوش کوش گوشی ها را تحت نام کالای امنیتی وارد می کرده و افراشته در دادگاه هم حتی جرات بیان این موضوع را بطور مستقیم نداشته ]

محسنی اژه ای : شما ۴۳ دستگاه را در چه ظرف زمانی گرفتید؟

داوود افراشته : حدود ۳ ماه طول کشید و می گفتند شرکت فران به ما گوشی نمی دهد ولی خوش کوش گوشی تحویل می گرفت و خودش می فروخت»(۱۶).

آری فلاحیان با نام «مبارزه با تهاجم فرهنگی» اندیشمندان و روشنفکران و دگر اندیشان را توسط سعیدامامی از صحنه بدر می کرد و با نام «مبارزه با ثروتهای باد آورده» نیز توسط اکبر خوش کوش سرمایه داران غیر خودی را از صحنه حذف می کرد ٬کارخانه های خصوصی را ملی اعلام می کرد و بعد با شعار «خصوصی سازی »آنها را نصف قیمت به یکی از ایادی اش می فروخت و بعد آنها هم به قیمت کلان به دیگران می فروختند و از این رهگذر برای خود و ایادی اش «حق کشف» و برای وزارت اطلاعات هم «سهم وزارت» به جیب می زدند .و بر همین اساس بود که بازجویان و محققان معاونت اقتصادی وزارت اطلاعات که می بایست بدنبال کشف حقیقت باشند با تعزیر و شکنجه امثال «سعیدی »ها و :افراشته »ها واعدام «فاضل خداداد»ها بدنبال «حق کشف »بودند تا حق و عدالت !

علی فلاحیان در وزارت اطلاعات آنچنان برج و باروی مستحکمی برای خود ساخته بود که در دولت دوم هاشمی در تابستان ۱۳۷۲ هنگامیکه وی کابینه خویش را به مجلس معرفی می کرد برای معرفی و دفاع از فلاحیان وقیحانه به همین بسنده کرد که : «آقای فلاحیان هم که کسی جرات ندارد به ایشان رای اعتماد ندهد!!» .واین سخن البته کلام حقی بود ٬ترسی که هاشمی به آن اشاره می کرد واقعی بود که بعدها خود هاشمی را نیز ذر برگرفت :

بدنبال وقوع قتلهای پائیز ۱۳۷۷ و فشار افکار عمومی و رسانه ها و کنکاش ایشان صحبت از قتلهای زنجیره ای دامنه داری آمد که و آماری در حدود ۸۰ قتل نخبه و دگر اندیش نمایان شد که در زمان دولت هاشمی و وزارت فلاحیان انجام گرفته بود ٬هاشمی سخت در مظان اتهام قرار گرفته بود و در اینجا بود که هاشمی سعی کرد برای فرار از اتهام و پاسخگویی مسئولیت قتلها را بر عهده فلاحیان بگذارد :

«...شناختی که از من هست این است که نوعا با حرکتهای افراطی مخالفم ....درباره باند سعید امامی ٬در دوران من برای ما مشخص شد که با سیاستهای جاری کشور ازجمله تشنج زدایی آنها مخالف هستند ٬اینها موشک بردند به یک کشور خارجی (۱۷)و آنها هم پیدا کردند . از داخل وزارت اطلاعات قضیه را پیگیری کردیم و ثابت شد . رهبری و من به وزارت اطلاعات گفتیم که اینها باید کیفر ببینند ....(۱۸)»

و بعد نیز هاشمی جلو تر رفت و مدعی شد که به فلاحیان حتی گفته است که سعید امامی و باندش را برکنار کند و حتی تاریخ دستور برکناری سعید امامی را در دفتر خاطرات خود ثبت کرده است ٬یعنی به نوعی خواست اعلام بکند که اگر هم تخلفی بوده است از ناحیه فلاحیان وسر پیچی وی بوده است نه وی !!

اینجا بود که فلاحیان که تا قبل از آن حتی حاضر نشده بود به وقوع قتلها و این اعمال خلاف اشاره هم بکند زبان باز کرده و گفت :«وزیر اگر قرار باشد پاسخ دهد به همراه رئیس خود باید حاضر شود !!» (۱۹) و از این به بعد بود که هاشمی ساکت شد ودیگر هرگز درباره این موضوع سخنی به میان نیاورد و پس از این سکوت ناگهانی هاشمی بود که وقیحانه باردیگر فلاحیان به هاشمی و همگان فهماند که نباید درباره وی حرفی بمیان آورند :«معلوم می شود که با اینکه دیگر ما وزیر نیستیم و مسئولیتی هم نداریم اما هنوز همه از سایه ما هم می ترسند ... (۲۰)» .

آری نه تنهامردم بلکه عالیجناب هاشمی هم از وی می ترسد چرا که فلاحیان همانطور که خود گفته بود بالاخره ...«در مسائل امنیتی بنده توانا هستم ...»و با بکار گیری افرادی که «اندیشه های بلندی »دارند توانست محفل اطلاعاتی ای را راه اندازی کند که بنا به اطلاعیه دادسرای نظامی تهران : «بنام دین و حکومت اسلامی و مبارزه با تهاجم فرهنگی و ضد انقلاب دست به اعمال ننگین زدند ».

پس باید هم از «سایه» فلاحیان ترسید چراکه وی آنچنان «توانا» هست که حتی هاشمی را نیز به سکوت وادارد و همانطورکه بریا دگراندیشان را به تیمارستانهای روانی مجمع الجزائر گولاگ می فرستاد وی هم هرکسی را که به زعمش دگر اندیش و ضد انقلاب بود به «مراکز مشاوره » و بازداشتگاههای مخوفی همچون الغدیر و وصال و توحید و ۲۰۹ می فرستاد . وی آنچنان «توانا» هست که در حالیکه دیگر وزیر نیست و هیچ مسئولیتی هم ندارد وقتی در روز روشن فرزندش با اسلحه فردی را بکشد نه تنها کسی جرات نکند قاتل را محاکمه کند بلکه تازه مقتول را هم به محاق محاکمه بکشاند ....

اما فلاحیان با تمام این اوصاف باید بداند که :

نردبان این جهان ما ومنی است عاقبت این نردبان افتادنی است

لاجرم هرکس که بالاتر نشست گردن او سخت تر خواهد شکست

درست است که امروز همه نه از فلاحیان بلکه از تمامی امثال او «حقانی»ها می ترسند اما ترس تا زمانی است که پرچم جمهوری اسلامی بر بالای سرشان است و این روزها نه من که همه صدای شکسته شدن میله های این پرچم را به وضوح و گویایی می شنوند ..............

امیر فرشاد ابراهیمی

پانویس:

۱ - ویژه نامه انتخاباتی علی فلاحیان در مجلس خبرگان رهبری - حوزه اصفهان

۲ و ۳ - بی شمار مستندات و ناگفته هایی در این زمینه می باشد که بزودی فاش خواهم ساخت .

۴ - مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی ۶/۶/۱۳۶۸

۵ - پیشین

۶ - پیشین

۷ - سیاستگزاران و رجال سیاسی در روابط خارجی ایران ـدفتر مطالعات سیاسی و بین الملل ـ ص ۱۴۷

۸ - هویت ـ موسسه فرهنگی انتشاراتی حیان ـ ص ۲۸۹

۹ - با توجه به اینکه خود نیز در آنزمان از عوامل ساخت برنامه هویت بوده ام ٬مصاحبه ام در این زمینه که در سایت «گفتنی ها »موجود است در این رابطه خواندنی است .

۱۰ - ماهنامه ایران فردا ـ شماره ۲۶

۱۱ - غلامحسین میرزا صالح ـ روزنامه صبح امروز ـ۲۷/۵/۱۳۷۸

۱۲ - دو روز بعد از فوت سعیدی سیرجانی تعدادی از نویسندگان و فعالان کانون نویسندگان را ضمن احضار به یکی از «مراکز مشاوره» و یا همان خانه های امن !! وزارت اطلاعات می برند و در آنجا سعید امامی به آنها می گوید : «هیچ نوع خبر و سخن و مراسمی نباید برای وی داشته باشید ٬هنگامیکه یکی از حاضران [ظاهرا صالحیار] سئوال می کند که پس ما چه باید بکنیم ؟ سعید امامی هم می گوید :«روزنامه کیهان را بخوانید خودتان می فهمید!» .

۱۳ - سعید امامی آنزمان مدیر کل حوزه مشاوران وزارت اطلاعات بوده است و طبیعتا نمی بایست در حوزه های اطلاعاتی و عملیاتی وارد عمل شود ٬فلذا نتیجه گیری می شود که یا این تغییر پست سعید امامی صوری بوده است و یا این بازداشت خودسرانه و زیر نظر محفل اطلاعاتی فلاحیان - امامی بوده است

۱۴ - نامه فرج سر کوهی در داخل و خارج از کشور با همت پیروز دوانی در سطح وسیعی منتشر شد و ماهنامه پیام امروز هم نیز متن کامل آنرا در شماره ۲۳ خود در مرداد ۱۳۷۸ بعدها منتشر کرد

۱۵ - روزنامه همشهری ـ ۲۰/۱۰/۱۳۷۸

۱۶ - گوشه هایی از گردش کار پرونده دادگاه برادران افراشته ـ روزنامه اطلاعات ـ۳/۷/۱۳۷۶ توضیح اینکه مطالب داخل [ ] از نویسنده این نوشتار می باشد

۱۷ - در این رابطه و کشتی خیار شور حامل موشک به بلژیک بطور کامل در مقاله « اسم رمز اکبر هاشمی »توضیح داده ام

۱۸ - روزنامه همشهری ـ۲۰/۱۰/۱۳۷۸

۱۹ و ۲۰ - روزنامه قدس ـ ۳۰/۶/۱۳۷۸

....

"...آقای عزت شاهی در بخشی از خاطرات خود به زمانی می‌پردازد که آقای ناطق نوری وزیر کشور شد و "کمیته را تحویل علی فلاحیان" داد. می‌نویسد:«دیگر نور علی نور شد! مشکلات ما تازه شد.»

عزت شاهی خبر از آن می‌دهد که در دوره ریاست آقای فلاحیان بر کمیته، تهیه بولتن از وقایع و ارسال آن برای مسئولین نظام – امری که بطور معمول بر عهده نهادهای امنیتی است – در دستور کار کمیته قرار گرفت.

او سپس با اشاره به استعفانامه‌ای که همان زمان در اعتراض به عملکرد فلاحیان در کمیته نوشته و در آن به "بریز و بپاش و اسراف در تمامی شئون و مراتب کمیته" اشاره کرده، می‌نویسد:« آنها می‌خواستند کمیته را شبیه سازمان "سی آی ای" کنند. یگان دریایی و یگان هوایی درست کردند، قایق و هلی کوپتر خریدند، پادگان و لشگر به وجود آوردند. و چون حساب و کتابی نبود، هرکسی هرطور می‌خواست عمل می‌کرد. سلیقه‌ای و برحسب ارتباطاتش عمل می‌نمود، نه بر اساس مصوبات مجلس و دولت. و با همین رویه مقدار متنابهی اسلحه و مهمات خریدند.»

عزت شاهی سپس می‌گوید که «بعدها این روند در وزارت اطلاعات آقای فلاحیان نیز دنبال شد و درواقع این وزارتخانه در دوره او بیشتر به وزارتخانه بازرگانی و تجارت می‌ماند تا اطلاعات».

آقای شاهی مدعی است در استفعانامه خود خطاب به فلاحیان نیز آورده است: «شمایی که دچار این اسراف‌ها شده‌اید و برای خودتان برو و بیایی درست کرده‌اید، ماشین ضدگلوله سوار می‌شوید، محافظ دارید و دفتر و دستکی به هم زده‌اید...اگر وحشت دارید روزها در ملاء عام ظاهر شوید، شما که ماشین و امکانات دارید شب سری به قبرستان شهدا بزنید.» " از خاطرات عزت شاهی از علی فلاحیان

....


نوشته ها درباره علی فلاحیان

http://amirihosain.blogfa.com/post-169.aspx

– دکتر علیرضا نوری زاده – ناگفته ها – در پرونده ی قتل های زنجیره ای .
– دکتر علیرضا نوری زاده – فلاحیان مردی برای همه فصول جنایت .
– امیر فرشاد ابراهیمی – مروری بر مرگ سعید امامی و نقش هاشمی و رضائی ها .
– دکتر علیرضا نوری زاده – گزارش قتل ها و اعترافات سعید امامی .
– دکتر علیرضا نوری زاده – سونای زعفرانیه 1.
- دکتر علیرضا نوری زاده – سونای زعفرانیه 2.
- دکتر علیرضا نوری زاده – سونای زعفرانیه 3.
- دکتر علیرضا نوری زاده – سونای زعفرانیه 4.
– امیر فرشاد ابراهیمی – سعیدی سیرجانی برای مردنش هنوز زودبود .
–امیر فرشاد ابراهیمی – سعید امامی کیست!؟.
– امیر فرشاد ابراهیمی – قتل فریدون فرخ زاد و حواشی آن!.
– امیر فرشاد ابراهیمی – من علی پنجاه و شش سال دارم!

مصطفی خیریان و تشکل فداییان احمدی نژاد

مصطفی خیریان متولد 1360 در تهران، از بسیجیان ناحیه غرب تهران و از نزدیکان حاج حبیب کاسانی می باشد. در حادثه کوی دانشگاه از کسانی بود که در شب 18 تیر حریم دانشگاه را شکست تا دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دهد ، تحصیلاتش سیکل و پست مدیریتی حساسی را دارد ، او دو بار از استخدام در نیروهای انتظامی به دلیل وزن زیاد و تحصیلات پائین مردود گردید.او در زمانیکه شورای نگهبان طرح ایجاد هئیت های منطقه ای جهت شناسایی افراد که قصد کاندیداتوری در انتخابات را دارند ، در منطقه غرب تهران یعنی منطقه ای که محمود احمدی نژاد مدیریت آن را داشت ، در شغل خدماتچی آن دفتر و همچنین به عنوان مخبر فعالیت می کرد.بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد در شهرداری ، در جرگه یاران حبیب کاشانی ، عضو سابق شورای شهر تهران ، در سمت کار چاق کن قرار گرفت ، بعد از روی کار آمدن دولت نهم مصطفی خیریان یار همیشگی حبیب کاشانی بود تا حضور در شورای شهر به عنوان مشاور و مدیریت در باشگاه پرسپولیس به عنوان معاون هماهنگی را تجربه کند و در جابجایی بازیکنان نقش بسزائی داشت که از این راه مبالغ هنگفتی به جیب زد و در یک فقره آن توانست ملک مرغوبی در محله قیطریه خریداری کند ، ملکی که امروزه به رغم رکود مسکن حدود 2 میلیارد تومان برآورد می گردد. او در انتخابات دوره سوم شورای شهر با دوری حبیب کاشانی از لیست حامیان دولت (رایحه خوش خدمت) با جدا شدن از یار همیشگی حاج حبیب به صف حامیان دولت پیوست تا مزد این عمل را از دستان احمدی نژاد بگیرد . او در طی حکمی به عنوان مشاور ایثارگران نهاد ریاست جمهوری انتخاب شد ،

مصطفی خیریان از مدت ها قبل از انتخابات با تشکیل شبکه های خیابانی آمادگی گروه خود را برای مقابله با مردم اعلام نموده بود . حتی در شب های قبل از انتخابات، ایامی که در خیابان ها کارناوال انتخاباتی کاندید ها بود این گروه لباس شخصی در چند نوبت با حامیان موسوی درگیر شدند .او از طرق مختلف گروهی از مداحان سرشناس را به همراه مریدانشان جمع آوری کرد . خیلی از این مداحان که دارای پرونده های قضایی بودند و برای مختومه شدن پرونده ها به کودتا گران پیوستند

عصر روز 23 خرداد ستاد کودتا با حضور افرادی همچون طائب (فرمانده بسیج)، سردار رادان (فرمانده نطامی کودتا) ، سردار حجازی (فرمانده قرارگاه ثارالله )،حسین طلا (فرماندار تهران) ، دانشجو( معاون سیاسی وزارت کشور) و وحید (همه کاره بیت رهبری ) و مصطفی خیریان ( فرمانده لباس شخصی ها) با اعلام موافقت آیت الله خامنه ای با حضور لباس شخصی ها در خیابان ها بطور رسمی مجوز آغاز فعالیت گروهک لباس شخصی را صادر کردند و تمام ارگان ها موظف به حمایت از گروه حزب الله شدند آنان اجازه تیر اندازی و دستگیری را هم داشتتند و حتی در جاهایی مقام بالاتر از نیروی انتظامی محسوب می شدند که از آن جمله به 25 خرداد و 30 خرداد در میدان انقلاب نام برد که هر دو باعث کشته شدن تعدادی از حامیان موسوی شد.

مصطفی خیریان با هماهنگی دولت تشکل فداییان احمدی نژاد که به صورت تشکلی شبه نظامی می باشد را برای تحت کنترل در آوردن بدنه جامعه تاسیس کرده است .در این راه سردار نقدی فرمانده بسیج ، طائب معاون اطلاعات سپاه و حیدر مصلحی وزیر اطلاعات وظیفه پشتیبانی این تشکل را بر عهده دارند .

فرهاد رهبر، ریسس اطلاعاتی دانشگاه تهران

فرهاد رهبر (زاده ۱۳۳۸) سی و یکمین رئیس دانشگاه تهران است رهبر رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی در دولت احمدی‌نژاد و معاون اقتصادی وزارت اطلاعات علی فلاحیان در دولت هاشمی رفسنجانی بود. وی از ابتدا مامور وزارت اطلاعات بود بعد از آن نیز در این وزارتخانه فعال بود. و به کمک خلیل عراقی که او هم خودش مامور وزارت اطلاعات است و زمانی رئیس دانشکده اقتصاد بود به این داتشکده راه یافت و لیسانس و فوق لیسانس و دکتری اقتصاد نظری گرفت. حتی پایان نامه او را هم خلیلی عراقی سرپرستی کرد و به او دکترا داد. فرهاد رهبر با اعمال فشار از سوی وزارت اطلاعات و کمک افرادی مانند خلیلی عراقی عضو هیات علمی دانشگاه شد. زمانی که قرار بود پس از عمید زنجانی او را رئیس دانشگاه تهران کنند نیز همین خلیلی عراقی بود که پرونده ارتقاء او را به هیات ممیزه دانشگاه برد و گفت این رنیس جدید خواهد بود. ارتقاء او را به دانشیاری تصویب کنید.

زمانی که فرهاد رهبر در وزارت اطلاعات بود، نام مستعار او "دکتر فرهادی" بود و با این نام امضاء می کرد. او مستقیمآ در بسیاری از تبه کاری های وزرات اطلاعات دست داشت. بنا بر برخی منابع رهبر به دستور آیت الله خامنه ای بدلیل فاش شدن بخشی از منابع مالی مربوط به پروژه های هسته ای نظامی جمهوری اسلامی طی یک مکالمه تلفنی، از ریاست سازمان برنامه کنار گذاشته شد.

از اقدامات وی در دانشگاه تهران ایجاد گیت‌های امنیتی و مطرح کردن احتمال تعیین یونیفرم برای دانشجویان دانشگاه بوده است.

سابقه:

1. جهاد سازندگی (۵۹- ۵۸)

2. بنیاد مسکن انقلاب اسلامی (۶۲- ۵۹)

3. وزارت بازرگانی (۶۳ -۶۲)

4. کارشناس اقتصادی نخست‌وزیری (۶۸- ۶۳)

5. مدیرکل بررسی‌های اقتصادی مرکز بررسی‌های استراتژیک (۷۳ -۶۸)

6. معاون اطلاعات اقتصادی وزارت اطلاعات (۸۱ -۷۸)

7. عضو هیأت علمی دانشگاه تهران (از ۷۳ تاکنون)

محمد علی رامین



محمد علی رامین (زاده ۱۳۳۲ دزفول) معاون مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت دهم است. مشاور مطبوعاتی محمود احمدی‌نژاد. از او به عنوان تحلیلگر سیاسی رئیس جمهور احمدی‌نژاد و مبدع بحث‌های مربوط به انکار هولوکاست نام برده می‌شود.

رامین تحصیلات را در دزفول و خرمشهر و آبادان طی کرده‌است. وی فارغ التحصیل دوره تخصصی کالج، آموزش فنی ـ حرفه‌ای از دانشگاه فنی کارلسروهه آلمان است و سپس تحصیلات خود را در دانشگاه کلاوستال آلمان در رشته مهندسی روش‌های صنعتی و فوق مهندسی مکانیک عمومی تا مقطع دکترای مهندسی ادامه داد ولی به علت اخراج از آلمان آنرا نیمه کاره رها کرد.

وی از سال ۱۳۵۰ تا سال ۱۳۷۳ در آلمان می‌زیسته‌است. وی مدتی در سال ۱۳۶۱ در آلمان زندانی بوده‌است و در سال ۱۳۷۳ از آلمان اخراج شده‌است. وی تاکنون در باره پرونده‌ای که به موجب آن دولت آلمان اخراج را به وی ابلاغ کرده سخنی نگفته‌است ولی احتمال زیاد مربوط به همکاری وی با نیونازی های آلمانی میباشد.

محمدعلی رامین... کمی نزدیکتر

محمدعلی رامین. فامیلی قبلی ایشان "لیمونارنجی" بوده است. این فامیل را پدرش که از کسبه شهر دزفول بود و در بازار قدیمی شهر میوه فروشی و عمدتا مرکبات داشت انتخاب کرده بود.

من هم در روزنامه اعتماد مصاحبه آقای رامین را خواندم که خیلی به سوابق مبارزاتی خودش در سالهای 50 تا انقلاب بالیده بود. اما راستش اینست که ایشان سوابق مبارزاتی یکی دیگر از جوان های دزفول را بنام خودش مصادره کرده است. واقعیت اینست که در آن سالها، در شهر دزفول جوان مذهبی بود بنام "خلف رضائی" که با حوزه علمیه قم در ارتباط بود و فعالیت سیاسی- مذهبی می کرد. فکر می کنم با بچه های مجاهدین خلق در ارتباط بود، چون وقتی در همان سالها دستگیر شد، به اتهام همین رابطه محاکمه و محکوم به چندین سال زندان شد.

در همان سالها در شهر دزفول بدلیل تبعید شدن تعدادی معلم سیاسی مخالف رژیم شاه از شهرهای مختلف به دزفول، این شهر کاملا چهره سیاسی داشت و چون شهر زیاد بزرگ نبود، تقریبا همه از وجود این معلم های تبعیدی خبر داشتند. مانند حسین ریاحی، بلورچی، خالقی و عده ای دیگر که بعضی از آنها بعد از انقلاب و در ماجراهای سال 1361 یا کشته شدند و یا اعدام شدند.

خلف رضائی با انقلاب از زندان بیرون آمد و چون از همان داخل زندان از مجاهدین جدا شده و مخالفان مجاهدین پیوسته بود، خیلی زود کارش بالا گرفت و قاضی دادگاه انقلاب دزفول شد. انتقامی از مردم دزفول و مسجید سلیمان و بعد هم با رفتن به کردستان، از مردم کردستان گرفت که زبانزد مردم است. دشمن هرکسی بود که قبل از انقلاب مبارزه کرده بود. پس از مدتی به جمع همکاران آیت الله خلخالی پیوست و رفت به ستاد مبارزه با مواد مخدر که زیر نظر خلخالی بود. دراینجا هم پس از مدتی رابطه اش با باندهای قاچاق مواد مخدر کشف شد و معلوم شد پول های بسیاری از این باند ها بصورت رشوه دریافت کرده است. از کار برکنارش کردند و حتی زندانی شد، اما نمیدانم چطور توانست از زندان بیرون آمده و دوباره به ارگان های نیمه نظامی حکومت وصل شود. ایشان در تمام این مدت رابطه نزدیک با محمد علی رامین داشت و براثر همین رابطه و سابقه و نقطه ضعف های خلف رضائی است که محمدعلی رامین سوابق قبل از انقلاب او را بنام خودش مصادره کرده و خلف رضائی هم صدایش در نمی آید.

اما خود آقای رامین. قبل از انقلاب گرایش های مذهبی نداشت و یا اگر داشت بسیار ضعیف بود و در جمع مذهبیون آن سالها شهرت نداشت. برعکس، در آن سالها که جوانی بود تقریبا قد بلند، با چشمانی رنگی و موهای خرمائی روشن، بسیار شوخ بود و باصطلاح لودگی داشت و خودش را برای دخترهای شهر لوس می کرد.

هیچکس در دزفول سابقه ارتباط وی با مذهبیون قبل از انقلاب و یا با گروه های زیر زمینی را به یاد ندارد. بعد از مدتی هم برای تحصیل راهی آلمان شد که هنوز هم زن و دو فرزندش در شهر هانوفر آلمان مستقراند و او هر چند وقت یکبار برای دیدن آنها به آلمان می رود.

ایشان یک برادر بزرگتر هم دارد که در پاساژ مسعود واقع در میدان توپخانه تهران رادیو و ضبط صوت و تلویزیون، نوارهای موسیقی و از این نوع کالاهای صوتی می فروخت. همچنین یک برادر دیگر هم دارد که در شهر "اولدنبورگ" آلمان زندگی می کند. ارتباط او با آقای رامین در تهران و آقای رامین با برادرانش در آلمان آن نکته ایست که بد نیست آن را بدانیم. این ارتباط ها در چه سطحی و برای چه اموری است، معلوم نیست اما آقای رامین هر چند وقت یکبار به آلمان که می رود با آنها هم دیدار و مذاکرات محرمانه دارد.


سمت‌ها

۱- دبیر کل جمعیت دفاع از اقلیت‌های مسلمان در غرب
۲- پایه‌گذار هسته‌های فداییان ولایت
۳-دبیرکل بنیاد جهانی هولوکاست
۴-دبیرکل سازمان امت اسلامی
۵- مسوول اتحادیهٔ راه اسلام در اروپا
۶- مدیر مسوول ماهنامهٔ امامت
۷- دبیر کمیتهٔ سیاسی ائتلاف رایحهٔ خوش خدمت
۸- مشاور رییس سازمان صدا و سیما
۹- پایه‌گذار انجمن اسلامی دانشجویان در دانشگاه صنعتی Clausthal-Zellerfeld در مرکز آلمان
۱۰- عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور

۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

مجتبی هاشمی ثمره» پیشنماز دولتی ها

"...قدیمی ترین خاطره ها از"برادر مجتبی"، که یک سرش به سپاه پاسداران وصل بود و سر دیگرش به دستگاه امنیتی، به کردستان بر می گردد، و نقش وی در برخورد با مردم این بخش از ایران.آشنایی وی با احمدی نژاد هم ، در همین سال ها، رنگ و روی دیگر گرفت. از همان دوران با محافل راست افراطی در ارتباط بود و به تدریج در بیت آقای مصباح یزدی، جای مناسب خود را یافت و تبدیل به امین وی شد. کسانی که بعدها مجتبی هاشمی ثمره را در دفتر ستاد تبلیغات ریاست جمهوری احمدی نژاد دیدند، به خوبی به یاد دارند که او به جای تصویر آیت الله خمینی و یا آیت الله خامنه ای، عکسی از آیت الله مصباح یزدی را روی میز خود گذاشته بود.
مجتبی هاشمی ثمره در سال های هفتاد و در دوران وزارت خارجه علی اکبر ولایتی، به توصیه محمد رضا باهنر، به وزارت خارجه راه یافت و بعد از مدت کوتاهی به مدیرکلی اداره گزینش این وزارتخانه منصوب شد.یکی از اقدامات مجتبی ثمره در وزارت خارجه و در مقام مدیرکل گزینش، ایجاد بخشی بود که به عنوان"دخمه" شهرت یافت. چند اتاقی در زیر زمین وزارت خارجه که متقاضیان شغل در خارج از کشور، در واقع چند روزی در آن قرنطینه می شدند.در طول این مدت،ثمره آنان را مورد "سئوال و جواب" های فراوان قرار می داد و با تحت نظر گرفتن برخوردها و عکس العمل های آنان، به قول خود، سعی می کرد آنان را به" درستی" بشناسد. بعد از این دوران قرنطینه بود که ثمره نظر خود را درباره افراد مزبور می داد. این برخورد امنیتی،موجب نارضایتی فراوان بود، اما از آن جا که مخالفت اداره گزینش می توانست کارمندان دستگاه دیپلماسی را از موقعیت های شغلی محروم کند، بیش تر کسانی که به آنان پیشنهاد حضور در این قرنطینه داده می شد آن را می پذیرفتند.
در دخمه چه می گذشت؟
به گفته شاهدان عینی،گاهی ده نفر در یک زمان در"دخمه"ساکن بودند . در آنجا علاوه بر مصاحبه هائی که توسط ماموران وزارت اطلاعات و حراست وزارت خارجه با آنان صورت می گرفت، و تعلیمات ضدجاسوسی که به آنها داده می شد، ثمره نیز برای آنان سخن می گفت. سخنانی که از یاد کسانی که در این جلسات حاضر بوده اند، نرفته است.
در این جلسات همچنین به آنها، تعلیماتی همراه با فیلم درباره روش های به دام اندازی و فریب خوردن، استفاده از سکس در مقولات خبرگیری، چگونگی زندگی در خارج کشور و کنترل اطرافیان و همکاران داده می شد، اما مضمون درس های" استاد ثمره" به کلی متفاوت و عنوان آن هم
" روان شناسی کفر" بود.
دو تن از کارکنان باسابقه وزارت خارجه بخش هائی از درس های مجتبی ثمره را برای "روز" چنین بازگویی کرده اند:

- از کجا انحراف شروع می شود. از خط شلوار، کفش و لبخند. آنکه عنوان دیپلمات جمهوری اسلامی را یدک می کشد و خط شلوارش اتوخورده است جز آنکه به اشرافیت میل کرده و ضعفی را نمایان ساخته که به جاسوسان غربی" گرا" می دهد، می تواند برای ما هم نشانه ای باشد که طرف به نماز مقید نیست، هر چند که جای مهر بر پیشانی داشته باشد.

- کفش وسیله خوبی است برای شناختن مومن. آن کس که مومن است همیشه کفشی به پا دارد که آماده کندن آن و وضوساختن است. اما آن کس که کفشی تمیز و بندی و شیک به پا دارد، معلوم است که آن را از پا در نمی آورد. کفشی که پشتش خوابیده نباشد، متعلق به کسی است که برای وضو آماده نیست. همچنان که وقتی به خانه شان می روی، اگر دم در کفش ها ردیف و به اصطلاح مسجدی نباشد، هر چند که گوشه ای و قفسه ای برای کفش ها گذاشته باشند، نشان دهنده آن است که صاحبخانه از اینکه کفش ها قبل از ورود به خانه، کنده شود اکراه دارد.

- لبخند مدام به روی آدم های ناآشنا و ارباب رجوع، یک خوی غربی است و نشان دهنده کسی که می خواهد خود را در دل مخاطب جا کند. اما مخاطبان در سفارت خانه های ما چه کسانی هستند؟ جز معدودی که آن ها را می شناسید، بقیه یا خارجی هستند که اصل بر جاسوس بودن آن هاست و یا ایرانی های ضدانقلاب. مگر آنکه شناسائی کرده و قصد داشته باشید آنها را جلب کنید که آن هم مقررات خود را دارد.

- برای ما کارمند به معنای اداری معنا ندارد. هر کس، حتی پیشخدمت و آشپز، یک مامور تبلیغ و جمع آوری اطلاعات و آماده شهادت هست. کسی که هر روز باید قبل از رفتن به سر کار غسل کند و آماده باشد که شاید به شهادت برسد.

-مواظب باشید که در روزهای تعطیل، حالا جمعه باشد و یا یکشنبه همکاران تان به کجا می روند. "رفته بودم با خانواده به گردش" بهانه خیلی رایجی است برای فرار از نماز جمعه و فرادا عمل کردن. چنین اعمالی در صورت تکرار،نشانه ضعف است. احتمال بدهید که ناپاکی رخ داده باشد.
مرد پشت پرده
کسانی که در دوران حضور مجتبی ثمره، در وزارت خارجه با وی برخورد داشته اند به یاد می آورند که در اداره تحت نظر وی، جزوه های آموزشی هم تدریس می شد که مانند بولتن های محرمانه، باید بعد از خواندن بازگردانده می شد.
در همین دوره، اعزام بازرسان گزینش به سفارت خانه ها معمول شد. در مورد این بازرسان، چنان تبلیغ شده بود که کارمندان معقتد بودند آن ها همه جا حضور دارند و گاهی به عنوان ارباب رجوع به سفارت مراجعه می کنند. در این دوران،شنود داخلی سفارت خانه ها و کنسولگری ها، امری رایج بود و همه اینها تحت نظارت و مدیریت کسی صورت می گرفت که اعتقادی به تظاهر نداشت و بارها از دهان وی شنیده شده بود که: از همان موقع که در یکی از عملیات جنگی مجروح شدم و به شهادت نائل شدم، اما قابل شهادت نبودم. از آن زمان با خودم عهد کردم که "اظهار" نداشته باشم، چنان رفت و آمد کنم که حضورم احساس نشود.
این دستور عمل در همه سال های اخیر توسط وی رعایت شده و او هرگز در هیچ مصاحبه مطبوعاتی شرکت نکرده است. ثمره در میهمانی ها ظاهر نمی شود و از دوربین به شدت پرهیز می کند. به همین دلیل، عکسی از وی دیده نشده است.
ضداشرافیت
از جمله تکیه کلام های مجتبی ثمره "اشرافیت" است که به گفته وی مصادف است با "بددینی". و با چنین دیدگاهی، وی بیش تر سفیران و ماموران عالی رتبه دولتی و وزیران را،"بددین" می خواند. به اعتقاد او همین که اینها لباس های تمیز می پوشند و در روی صندلی سعی دارند مودب و اشرافی جلوه کنند، بهترین نشانه" بد دینی" است.
ماموران وزارت خارجه از سفرهای خارجی مجتبی ثمره هم حکایت ها برای نقل کردن دارند. ثمره در این سفرها از رفتن به هتل و میهمان سرای سفارت خودداری می کرد و در مسجد می خوابید. او بارها در مساجد هامبورگ و م لندن بارها بیتوته کرده است. و در تمام این موارد، عده ای از کارکنان سفارت، که گفته می شد ماموران ویژه وی هستند و مراقبت از دیگران را به عهده دارند، دورش حلقه می زدند و به تعلیمات وی گوش می سپردند.
سابقه مرید و مراد
وی سال های زیادی، به پشت پرده رفت و عملا نامی از او در فعالیت های دولتی و علنی شنیده نمی شد. سال هایی که طی آن به سازماندهی نیروهای پیرو آقای مصباح یزدی، و همچنین سایر نیروهای راست، پرداخت. به همین دلیل، به روایت آشنایان به پشت پرده سیاست در ایران، او "مهدی هاشمی جناح راست" محسوب می شود.حاصل فعالیت های "برادر مجتبی" در سازماندهی نیروهای جناح راست، بعد ها در انتخابات شوراها و سپس "عملیات پیچیده و چند لایه" انتخابات ریاست جمهوری خود را نشان داد.
هاشمی ثمره همراه با احمدی نژاد، به شهرداری نیز رفت، و در آنجا هم نقش مشابهی را ایفا کرد. کارمندان شهرداری، که رفتارهای تحقیر آمیز و تندخویانه احمدی نژاد را فراموش نکرده اند، این را نیز به یاد دارند که تنها در برابر هاشمی ثمره بود که رئیس جمهور، آرامش می یافت. حکم هاشمی ثمره در شهرداری، حکمی روان بود، و وی بر کوچک ترین امور نظارت کامل داشت.آقای شهردار، که هیچ سخن مخالفی را بر نمی تابید، تنها در برابر احکام آقای هاشمی ثمره بود که سکوت همراه با رضایت خود را به همگان نشان می داد.در آنجا هاشمی ثمره در حالی که هیچ نوع دخالتی در
امور شهری نمی کرد و به امور سیاسی و فعالیت های پنهانی مشغول بود، تمامی انتصاب ها را زیر نظر داشت و به این و آن می گفت: برای کار بزرگتری آماده می شوید. در همین مقام، یک بار هم با یکی از شهرداران تهران چنان درگیر شد که نزدیک بود کار به زد و خورد بینجامد. آن شهردار بلافاصله برکنار شد، وی در در روزهای بعد به دیوان عدالت اداری شکایت برد، اما "مصلحت اندیشی" ها و "پادرمیانی" موجب شد شکایت وی"مسکوت" بماند و او به جای دیگری منتقل شود، و به این ترتیب، مانند دیگر ماجرای های پیرامون ثمره، این پرونده نیز بسته شد.
دخالت در انتصاب ها
در مدت سه ماهی که از شروع به کار احمدی نژاد در ریاست جمهوری می گذرد، بنا به اخبار رسیده، هر روز یکی از وزیران به دفتر مجتبی ثمره احضار می شود. در طول این جلسات وزیر مربوطه باید در مورد مسائل حوزه مسوولیت خود به وی توضیح دهد. باز گفته شده است که در این ملاقات ها مدیران انتخابی هر وزیر مورد بررسی قرار می گیرند. به دستور رییس جمهور، وزیران حق اعلام اسامی مدیران خود را ندارند، تا زمانی که کمیته گزینش ریاست جمهوری موافقت خود را اعلام کند. کمیته گزینشی که در حقیقت تنها یک نفرست: مجتبی ثمره.
کسانی که به هر شکل با مجتبی ثمره همکاری نکنند، و یا به گونه ای خشم وی را موجب شوند، در کوتاه مدت تنبیه می شوند، کما اینکه دو تن از دیپلمات های ایرانی مقیم اروپا که در هفته گذشته از کار برکنار شدند، پیش از آن با ثمره برخورد تندی داشته اند: امیرحسین زمانی نیا مدیرکل سابق وزارت خارجه و سفیر فعلی جمهوری اسلامی در مالزی و شمس الدین خارقانی. با روی کار آمدن احمدی نژاد، این دو می دانستند که به زودی برکنار خواهند شد، اتفاقی که سرانجام افتاد و به همان ترتیبی که گمان زده شده بود. این سفیران خود به اصرار تقاضای استعفا داشتند، اما با استعفای آن ها موافقت نشد، ولی بعد آن ها را به تهران فراخواندند و در آن جا به آنها ابلاغ کردند که برکنار شده اند. همچنین به آنها گفته شد: دو هفته برای تغییر و تحول و تحویل مسئولیت های خود فرصت دارید. هر چه زودتر این کار را انجام دهید، ضمنا بهتر است در این مدت هم در انظار ظاهر نشوید و مصاحبه هم نکنید. منابع نزدیک به وزارت خارجه می گویند که این اعمال که در عرف دیپلماسی سابقه نداشته و تنها در مورد سفیران خاطی صورت گرفته است، برای تحقیر و نشان دادن قاطعیت و انداختن هراس به دل افراد است.
دستکم در مورد دو تن از وزیران، هنگامی که انتصاب هایشان با اعتراض نمایندگان مجلس روبرو شد، فاش گردید که آن ها تحمیلی بوده اند. وزیر کشور، زیر فشار نمایندگان در مورد استاندار تهران و کرمان به نمایندگان گفت: این استاندار آقای رییس جمهور است. وزیر بازرگانی نیز در مورد یک معاون خود همین توضیح را داده است. گفته می شود هم اکنون محسنی اژه ای وزیر اطلاعات هم برای انتخاب معاونان خود زیر فشار ثمره قرار دارد. به همین جهت با وجود سه جلسه ای که با وی برگزار شده، هنوز اسامی معاونین وزارت اطلاعات اعلام نشده است.
ثمره همچنین در همه جلسات رئیس جمهور حضور دارد و رابط وی با مسئولین نظام است.بعد از فراغت از کار روزانه نیز همراه با رئیس جمهور به نمازخانه ریاست جمهوری می رود، و احمدی نژاد همچون مریدی مجذوب، پشت او به نماز می ایستد.
بذل و بخشش بودجه به جمکران هم به نوع ویژه تعلق خاطر مجتبی هاشمی ثمره به امام دوازدهم شیعیان بر می گردد. تبلیغ درباره مسجد جمکران و آیت الله مصباح یزدی از سال های حضوراو در وزارت خارجه هم، به یادها مانده است. برخی می گویند در میان هر چند کلمه ای که می گوید، اشاره ای به جمکران و امام زمان حتمی است. وی در سخنرانی های خود در" دخمه"وزارت خارجه نیز مدام از حضور" آقا امام زمان" عذر تقصیر می خواست و از دیگران هم طلب می کرد که چنین کنند و در هر کلام" آقا امام زمان" را به یاد بیاورند و نامش را در دل صدا کنند تا جوابشان برسد."

سازمان نیروی سوم




"زمانی که تحفه ارادان بر کرسی شهردار تهران نشست این آقا مجتبی ثمره بود که زمینه دزدی 300 میلیاردی را فراهم کرد تا محمودجانش در مبارزه انتخاباتی کم نیاورد. برای محمود غزنوی ایاز، معنای زندگی بود و برای محمود ارادانی، آسید مجتبی خورشید و ماه و کهکشان است. این آسید مجتبی بود که نور اطراف محمودآقا را کشف کرد. هم او بود که در گوشش یاسین خواند که اگر در رابطه با نابودی اسرائیل حرف بزنی مطمئن باش پیروان اسلام ناب انقلابی محمدی از جابلسای اندونزی تا جابلقای مغرب، به دنبالت راه می‌افتند و سر به آستانت می‌سایند. همین آسید مجتبی بود که حامل پیامهای محرمانه محمود ارادانی به پاریس و دمشق و آنکارا بود و هم او ردای قذافی‌گری و چه‌گوارا نمائی را برای محمودآقا دوخته بود. از بخت بد بخیه‌های ردا را با آب دهان دوخته بودند به همین دلیل نیز با یک حرکت از هم گسست و بچه پرروی ارادان را عریان در برابر چشم جهانیان ظاهر ساخت.
با توجه به این سوابق و این نکته بسیار مهم که محمود تحفه برای نشاندن سید مجتبی بر کرسی معاونت سیاسی وزارت کشور چه باجهائی به نایب امام زمان داد و چگونه در حد حقیرترین خبرچین برای محسنی اژه‌ای وزیر اطلاعات، حداقل سه سفیر و 8 کاردار و کنسول جمهوری اسلامی را به دام انداخت، گذشتن از کرسی معاونت سیاسی وزارت کشور مسأله‌ ساده‌ای نیست. البته مصطفی‌ پورمحمدی وزیر کشور ادعا فرموده‌اند که «ما مایل بودیم همکاری خود را با سید مجتبی ثمره هاشمی در مقام معاونت سیاسی وزارت کشور ادامه دهیم ولی با توجه به فشار کار او و مشورت‌دهی به رئیس جمهوری، دکتر احمدی‌نژاد با ماندن وی در وزارت کشور موافقت نکرد...» اما حقیقت امر چیز دیگری است که برایتان بازگو می‌کنم. پست معاونت سیاسی وزارت کشور در جمهوری ولایت فقیه به کسی داده می‌شود که در درجه اول مورد اعتماد صد در صد سیدعلی آقا باشد و در درجه دوم دارای اقتدار و جبروتی باشد که بتواند ماشین پرسروصدای انتخابات نایب امام زمان را به گونه‌ای هدایت کند که زمان پیاده شدن مسافران، همگی از ذوب شدگان مقام ولایت و سرسپردگان امامین راحل و لاحق باشند. چنین بود که هنگام روی کارآمدن احمدی‌نژاد، علی آقا جنتی بر کرسی معاونت سیاسی نشست. علی جنتی هم آقازاده شیخ احمد جنتی بود که عملاً ریاست شورای نگهبان را در دست دارد یعنی مامائی است که از شکم انتخابات مجلسین (نگهبان ـخبرگان شورای اسلامی) موجوداتی را بیرون می‌آورد که بند نافشان را به نام نامی علی بن جواد حسینی خامنه‌ای بریده‌اند و از پستان ولایت شیر ارادت نوشیده‌اند (و می‌نوشند)."

علیرضا نوریزاده

غلامرضا آقازاده رییس پیشین سازمان انرژی اتمی

غلامرضا آقازاده تنها فردی است که تقریبا در تمام کابینه های بعد از انقلاب حضور داشته است: وزیر مشاور، معاون اجرایی نخست وزیر، وزیر نفت و رئیس سازمان انرژی اتمی سوابق، پست های او در کابینه های مختلف می باشد.

برخلاف احمدی نژاد و دوستانش در کابینه که سابقه کمی در دولت و ادعای ارتباط با امام زمان دارند, سابقه آقازاده در دولت و ارتباطش با امام زمان به اوایل انقلاب و حتی پیش از انقلاب برمی گردد.

آقازاده عضو یکی از گروه های مدعی ارتباط با امام زمان به ریاست الله وردی خانی در تبریز است. الله وردی خانی که مدعی ارتباط با امام زمان است, رئیس همان گروهی است که در دهه شصت به حضور آیت الله خمینی رسیده و ادعای ارتباط با امام زمان کرد. البته این ادعا مورد قبول ایشان واقع نشد و در خاطرات امام جمارانی به آن اشاره شده است.

این گروه که فعالیت خود را قبل از انقلاب و تحت عناوین مذهبی و عرفانی شروع کرد و در ابتدا هیچ انگیزه سیاسی نداشت تا سال 1363 کماکان فعالیت خود را در چهار شهر تبریز, تهران, اصفهان, و مشهد در بعد غیر سیاسی ادامه داد. در این مدت رهبر ظاهری این گروه آقای اردوبادی بود ولی الله وردیخانی به عنوان فرد اصلی از پشت صحنه هدایت گروه را به عهده داشت! مخفیکاری به حدی بود که از اعضای هفتاد هشتاد نفره گروه به جز چند نفر اصلی (شامل آقازاده) کسی از وجود الله وردیخانی خبر نداشت!

بعد از راهیابی آقازاده به کابینه مهندس موسوی دراوایل دهه شصت, تصمیم گرفته شد به خاطر امکان شبهات سیاسی از طرف رقبای آقازاده از حضور او در جلسات گروه کاسته شود, و حضور وی محدود به جلسات مهم با اعضای رده بالای معتمد گروه شد. آقازاده پس از ورود به کابینه حدود 20 نفر از اعضای گروه را وارد نخست وزیری و وزارت نفت کرد که عهده دار پست های مهم شدند, برخی از اعضای گروه نیز با بورس دولتی به خارج از کشور فرستاده شدند، که بعدها پست های مهمی را به عهده گرفتند (از جمله رییس اسبق دانشگاه تهران، دکتر رحیمیان).

از دیگر اعضای مهم این گروه میتوان به دکتر خلیجی رییس اسبق دانشگاه علامه، مهندس سادات از آموزش و پرورش، دکتر پورفیض رییس اسبق دانشگاه تبریز، و افراد دیگر اشاره کرد.

در سال 1364 تحول مهمی در این گروه روی داد که عبارت از ادعای ارتباط مستقیم امام زمان با یکی از اعضای مونث(خانم اردوبادی) گروه بود. در این ارتباط امام زمان مورد ادعا نوید ظهور خود را داده و از گروه خواسته شد خود را برای ظهور امام زمان آماده کنند. سرانجام در سال 1366 امام زمان مورد ادعا خواستار ارسال پیام خویش به آیت الله خمینی شد. 3 نفر از اعضای گروه شامل بانوی مدعی مرتبط با امام زمان (خانم اردوبادی)، و آقایان زادی و سادات با کوشش بسیار توانستند وقت ملاقات با آقای خمینی را بگیرند که در خاطرات امام جمارانی به جزئیات آن اشاره شده است. نهایتا ایشان با ارایه سه پرسش و دریافت جواب غلط ادعای این گروه را نپذیرفت و آنان را عده ای فریب خورده نامید.

مدتی بعد گروه مزبور تحت فشار، ظاهرا به فعالیت خود خاتمه داد, اما هسته مرکزی گروه شامل آقازاده کماکان به صورت مخفی به جلسات خود ادامه داد. اینبار اردوبادی از رهبری گروه حذف شده و الله وردی خانی از سایه در آمده و رهبری گروه را به عهده گرفت.

در تمام این مدت هدف این گروه آماده سازی شرایط برای ظهور امام زمان در آینده نزدیک بود و رهبری گروه و ارتباط با امام زمان از طریق نفر اصلی یعنی الله وردی خانی صورت می گرفت. در شهریور سال 1376 تحول مهمی صورت گرفت و آن پیشنهاد پست ریاست انرژی اتمی به آقازاده بود.

وقتی در شهریور سال 1376 پست ریاست سازمان انرژی اتمی با فشار رهبر توسط خاتمی به آقازاده پیشنهاد شد ایشان پس از مشورت با الله وردی خانی و اردوبادی این پست را قبول کرد. سیاست کلی که از طرف خامنه ای به ایشان ابلاغ شده بود دسترسی احتیاط آمیز به تکنولوژی هسته ای بطوری که حساسیت غرب و دنیا را برنیانگیزد و در موعد مناسب آماده ساخت بمب هسته ای باشد. ولی آقازاده تحت تلقین های الله وردی خانی چنان بی پروا عمل کرد که حتی به توصیه های هاشمی هم گوش نکرد و نتیجه حاصله به خطر افتادن امنیت کشور شده است.

اقدامات این گروه پس از به قدرت رسیدن احمدی نژاد وارد مرحله جدید و گسترده تری شد.

وقتی آقازاده می خواست پروژه راکتور تولید پلوتونیوم را در انرژی اتمی شروع کند، حتی آقای هاشمی نیز مخالف این کار بود و آن را خطری برای امنیت کشور می دانست، آقازاده پس از مشورت با الله وردی خانی و اردوبادی و با تاکید آنها بر اینکه این پروژه مورد تایید و خواست امام زمان است تصمیم جدی برای این کار گرفته و به هر ترتیبی بود رضایت رهبر کشور را نیز جلب کرد.

باید مردم ایران و مسوولین مربوطه در جریان ارتباطات مرموز آقازاده ونقش او در منحرف کردن مسیر انرژی اتمی ایران به سمت نظامی و امام زمان مورد ادعای ایشان باشند.

سید احمد خمینی

سید احمد خمینی (۱۳۲۴ — ۲۷ اسفند ۱۳۷۳)، دومین فرزند پسر آیت‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران است.

سید احمد خمینی در اسفند ۱۳۲۴ شمسی در شهر قم متولد شد و در ۲۷ اسفند ۱۳۷۳ خورشیدی در تهران درگذشت و در آرامگاه روح‌الله خمینی در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

احمد خمینی در سال‌های پس از انقلاب در سازماندهی روابط روح‌الله خمینی با مسئولان نقش مهمی داشت.[۱] از میان این نقش‌ها، نقش وی در برکناری آیت‌الله منتظری از قائم مقامی رهبری و نگارش نامه سرگشاده‌ای که با عنوان رنجنامه منتشر شد، بسیار پررنگ بوده‌است.

حاج احمد از خود سه فرزند به نام‌های سید حسن خمینی، سید یاسر خمینی و سید علی خمینی به جا گذاشت. پسر بزرگ وی سید حسن خمینی نام دارد که اکنون تولیت آرامگاه روح‌الله خمینی را بر عهده دارد. همسر او نیز آثار خمینی را جمع‌آوری نموده‌است.

مرگ مشکوک

بعد از مرگ ناگهانی احمد خمینی در ۲۷ اسفند ۱۳۷۳ که بر اساس اعلام منابع دولتی، بر اثر سکته قلبی اعلام شد، شایعاتی در مورد طبیعی نبودن مرگ وی وجود داشت، تا این که بعد از ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای پاییز ۱۳۷۷ و بحث‌هایی که در این زمینه در مطبوعات ایران از سوی دوم خردادی‌ها و رقبایشان جریان داشت، عماد الدین باقی از چهره‌های مطبوعاتی، مدعی شد که سید حسن خمینی پسر احمد خمینی به وی گفته‌است که حجت‌الاسلام نیازی رئیس دادگاه نیروهای مسلح که پرونده رسیدگی به این ماجرا به وی سپرده شده بود، در دیداری با او (سیدحسن خمینی) گفته‌است که مجرمان قتل‌های زنجیره‌ای گفته‌اند که احمد خمینی توسط محفل قتل‌های زنجیره‌ای کشته شده‌ است. این حرف‌ها را عمادالدین باقی در یک جلسه گفتگو و مناظره در جمع دانشجویان در اصفهان که قرار بود فلاحیان هم در آن شرکت کند اظهار داشته بود. این گفته او از سوی نیازی تکذیب شد و او به اتهام نشر اکاذیب تحت تعقیب قرار گرفت .عماد الدین باقی از سید حسن خمینی خواستار شد که در زمینهٔ درستی یا نادرستی گفته‌های او اظهار نظر کند. که سید حسن خمینی در نامه‌ای، درستی اظهارات عمادالدین باقی را تایید کرد.[۲][۳]

دکتر جمشید پرتوی، متخصص قلب و پزشک سید احمد خمینی نیز در ۱۰ دی ۱۳۷۷ در تهران و در منزل مسکونی‌اش کشته شد. بعدها سعید امامی در اعترافات خویش پیرامون قتل سید احمد خمینی به نکات تازه‌ای اشاره کرد



وقتی باخبر شدیم که حاج احمد آقا در جلسات خصوصی به مسئولان نظام و حتی به ولایت امر اهانت می‏کند. آن را ارجاع دادیم و بلافاصله دستور آمد که همه رفت‌ وآمدهای ایشان را زیر نظر بگیرید و از مکالمات و ملاقات‌های ایشان نوار تهیه کنید .ما هم بمدت یکسال همین کار را کردیم. متاسفانه حاج احمد آقا به راه یک‌طرفه بدی وارد شده بود که برگشت نداشت. وقتی دستور حذف حاج احمد آقا را آقای فلاحیان به من ابلاغ کرد، مضطرب شدم و حتی به تردید فرو رفتم. دو روز بعد، همراه با آقای فلاحیان به دیدار آیت‌‏الله مصباح [یزدی] رفتیم، آقایان محسنی اژه‌ای و بادامچیان هم آنجا بودند، البته بعدا حاج آقا خوشوقت هم از بیت رهبری آمدند آنجا و نظر جمع بر این بود که نباید به کسانی که با ولی امر مسلمین خصومت می‏کنند، رحم کرد.



اعترافات سعید امامی درباره مرگ مشکوک احمد خمینی:

سعید امامی در رابطه با مرگ مشکوک احمد خمینی مطالب مهمی را در اعترافاتش عنوان نمود. از انتشار اعترافات او جلوگیری شد و بلافاصله با مهر فوق محرمانه از متن اعترافات در پرونده قتل ها خارج و به آرشیو محرمانه سازمان قضائی نیروهای مسلح منتقل شد.

برپایه اعترافات سعید امامی، مرگ احمد خمینی نیز توسط او و گروهش تدارک دیده شد. چون از دید امامی و فلاحیان و جمعی که وی از آنها با عنوان مقامات بالا یاد کرده است، سخنان احمد خمینی به شدت موجب نگرانی بود و مشاهده می شد این سخنان در سپاه و نیروهای حزب الله در اغلب ارگان ها، شک و تردید را نسبت به مشروعیت حاکمیت ایجاد کرده است.

بخشی از اعترافات سعید امامی:

وقتی باخبر شدیم که حاج احمد آقا در جلسات خصوصی به مسئولان نظام و حتی به ولایت امر اهانت می‏کند. آن را ارجاع دادیم و بلافاصله دستور آمد که همه رفت‌وآمدهای ایشان را زیر نظر بگیرید و از مکالمات و ملاقات‌های ایشان نوار تهیه کنید. ما هم بمدت یکسال همین کار را کردیم. متاسفانه حاج احمد آقا به راه یک‌طرفه بدی وارد شده بود که برگشت نداشت. وقتی دستور حذف حاج احمد آقا را آقای فلاحیان به من ابلاغ کرد مضطرب شدم و حتی به تردید فرو رفتم. دو روز بعد، همراه با آقای فلاحیان به دیدار آیت‌‏الله مصباح [یزدی] رفتیم، آقایان محسنی اژه‌ای و بادامچیان هم آنجا بودند البته بعدا حاج آقا خوشوقت هم از بیت رهبری آمدند آنجا و نظر جمع بر این بود که نباید به کسانی که با ولی امر مسلمین خصومت می‏کنند، رحم کرد.

نحوه قتل

سعید امامی همچنین گفته است:از آنجا که سید احمد خمینی قرص های مختلفی مصرف می کرد یافتن وسیله ای جهت از پای در آوردن او کار سختی نبود. با شناسایی داروهای او ترتیبی داده شد که یکی از قرصهای او عوض شود و یک قرص با همان شکل و شمایل اما با دوز بالا و کشنده از همان دارو در میان قوطی قرص او قرار گیرد . در شب حادثه مقتول مثل همیشه قرص های خود را خورده و آرام خوابید و دیگر بیدار نگردید.

سعید امامی همچنین اشاره می کند که در طول سه روز بیهوشی احمد خمینی در بیمارستان ترتیبی داده شده بود که به هرشکل شده از خروج او از بیمارستان ممانعت شود، پس از مرگ علیرغم اصرار همسر ایشان نگذاشتیم پزشک قانونی دلایل مرگ ایشان را پیگیری کند و به همان اعلامیه تیم پزشکی اکتفا شد.

دکتر جمشید پرتوی، متخصص قلب و پزشک سید احمد خمینی نیز در ۱۰ دی ۱۳۷۷ در تهران و در منزل مسکونی‌اش کشته شد.

قتل احمدی خمینی پس از سخنرانی تند و گزنده ای روی داد که تیر ترکش آن متوجه علی خامنه ای بود. او در جمع عده ای که در حسینیه جماران به دیدارش رفته بودند گفت: «چرا ضعف مدیریت خود را به گردن امریکا می اندازید؟ نمیتوانید کشور را اداره کنید و این همه مشکلات را به بارآورده اید و همه را به گردن توطئه خارجی می اندازید.»

هفته نامه کم تیراژ و غیر معروف بنام "امید" متن این سخنرانی را منتشر کرد و با این انتشار تبدیل به معروف ترین و پرشمارترین هفته نامه وقت شد. نسخه هائی از آن را در بازار سیاه مردم تهیه کردند. عنوان بزرگ صفحکه اول این هفته نامه که برگرفته شده از سخنرانی احمدی خمینی بود، همچنان یکی از اسناد جمهوری اسلامی است.